`پرنده آسماني (2)
ولي هر چند وقت يكبار آن پرنده بال سوخته نا‌گاه اÙ�كارش به جايي معطوÙ� مي‌شد Ùˆ تمام سعي او را بي‌ثمر مي‌گذاشت هر چند آن پرنده آسماني او را تشويق به پرواز كردن مي‌كرد ولي اÙ�كاري كه اطراÙ� او مي‌چرخيد آن را از كار خود باز مي‌داشت . هر Ú†Ù‡ پرنده آسماني به او مي‌گÙ�ت كه اÙ�كار بد را از خود دور كند Ùˆ به بهترين چيزهاي دنياي اطراÙ�Ø´ Ù�كر كند اما او نمي‌توانست چون مدتها بود با اين اÙ�كار Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª كننده زندگي مي‌كرد Ùˆ هر گونه كه مي‌خواست از اين اÙ�كار دور شود Ùˆ رو به اÙ�كار جديدي بياورد اما نمي‌شد خيلي برايش سخت بود پرنده آسماني مي‌گÙ�ت خواستن هرچيز مربوط به خود انسان است Ùˆ اگر بخواهد مي‌تواند از بهترين چيزهاي اطراÙ� خود بهترين استÙ�اده‌ها را بكند.
ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ÙŠ Ù¾Ø±Ù†Ø¯Ù‡ آسماني خيلي براي اون شيرين بود دوست داشت تمام روز مي‌توانست با او ØµØØ¨Øª كند ØØ±Ù�هاي اون براش مثل يك آرام بخش قوي بود .
وقتي كه با اÙ�كارش يا با دنياي اطراÙ�Ø´ نمي‌تونست كنار بياد وقتي اÙ�كار عجيب Ùˆ غريب كه نمي‌دونست چيه Ùˆ از كجا ميان ديونش مي‌كرد Ù�قط ØØ±Ù�هاي اون پرنده بود كه آرامش مي‌كرد .
انگار كه بعد از مدتها دنيا بهش نگاهي كرده Ùˆ همچين كسي رو توي راه سر نوشتش قرار داده اونم Ù�رصتو غنيمت شمرده Ùˆ تا جايي كه مي‌تونست از وجود اين پرنده بهشتي استÙ�اده مي‌كرد از ØØ±Ù�هاش از اÙ�كارش از تمام دنياش .
وقتي با اون هم ØµØØ¨Øª مي‌شد با تمام وجود Ø§ØØ³Ø§Ø³ سبكي مي‌كرد انگار يكي توي اين دنياي به اين بزرگي پيدا شده كه به ØØ±Ù�هاش گوش بده ØŒ داشت كم‌كم باورش مي‌شد كه توي اين دنيا سهمي داره Ùˆ ØØªÙŠ ÙˆØ¬ÙˆØ¯ خارجي داره روØÙŠØ´ كمي بهتر شده بود ولي از يك چيزي مي‌ترسيد از آن چيزي كه هيچ وقت دوست نداشت بهش Ù�كر كن دوست نداشت اون روز رو اصلاٌ بيبينه روز جدايي ØŒ اصل تمام سرنوشتها رو ولي هر چند يكبار نهيبي بر دلش مي‌خورد Ùˆ او را مي‌ترساند چنان كه مي‌خواست بر سر آسمان Ùˆ زمين نعره‌اي بزند Ùˆ تمام عقدهايش را بر سر آنها خالي كند ولي باز به بودن پرنده آسماني Ù�كر مي‌كرد Ùˆ دلش آرام مي‌شد..........
ولي هر چند وقت يكبار آن پرنده بال سوخته نا‌گاه اÙ�كارش به جايي معطوÙ� مي‌شد Ùˆ تمام سعي او را بي‌ثمر مي‌گذاشت هر چند آن پرنده آسماني او را تشويق به پرواز كردن مي‌كرد ولي اÙ�كاري كه اطراÙ� او مي‌چرخيد آن را از كار خود باز مي‌داشت . هر Ú†Ù‡ پرنده آسماني به او مي‌گÙ�ت كه اÙ�كار بد را از خود دور كند Ùˆ به بهترين چيزهاي دنياي اطراÙ�Ø´ Ù�كر كند اما او نمي‌توانست چون مدتها بود با اين اÙ�كار Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª كننده زندگي مي‌كرد Ùˆ هر گونه كه مي‌خواست از اين اÙ�كار دور شود Ùˆ رو به اÙ�كار جديدي بياورد اما نمي‌شد خيلي برايش سخت بود پرنده آسماني مي‌گÙ�ت خواستن هرچيز مربوط به خود انسان است Ùˆ اگر بخواهد مي‌تواند از بهترين چيزهاي اطراÙ� خود بهترين استÙ�اده‌ها را بكند.
ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ÙŠ Ù¾Ø±Ù†Ø¯Ù‡ آسماني خيلي براي اون شيرين بود دوست داشت تمام روز مي‌توانست با او ØµØØ¨Øª كند ØØ±Ù�هاي اون براش مثل يك آرام بخش قوي بود .
وقتي كه با اÙ�كارش يا با دنياي اطراÙ�Ø´ نمي‌تونست كنار بياد وقتي اÙ�كار عجيب Ùˆ غريب كه نمي‌دونست چيه Ùˆ از كجا ميان ديونش مي‌كرد Ù�قط ØØ±Ù�هاي اون پرنده بود كه آرامش مي‌كرد .
انگار كه بعد از مدتها دنيا بهش نگاهي كرده Ùˆ همچين كسي رو توي راه سر نوشتش قرار داده اونم Ù�رصتو غنيمت شمرده Ùˆ تا جايي كه مي‌تونست از وجود اين پرنده بهشتي استÙ�اده مي‌كرد از ØØ±Ù�هاش از اÙ�كارش از تمام دنياش .
وقتي با اون هم ØµØØ¨Øª مي‌شد با تمام وجود Ø§ØØ³Ø§Ø³ سبكي مي‌كرد انگار يكي توي اين دنياي به اين بزرگي پيدا شده كه به ØØ±Ù�هاش گوش بده ØŒ داشت كم‌كم باورش مي‌شد كه توي اين دنيا سهمي داره Ùˆ ØØªÙŠ ÙˆØ¬ÙˆØ¯ خارجي داره روØÙŠØ´ كمي بهتر شده بود ولي از يك چيزي مي‌ترسيد از آن چيزي كه هيچ وقت دوست نداشت بهش Ù�كر كن دوست نداشت اون روز رو اصلاٌ بيبينه روز جدايي ØŒ اصل تمام سرنوشتها رو ولي هر چند يكبار نهيبي بر دلش مي‌خورد Ùˆ او را مي‌ترساند چنان كه مي‌خواست بر سر آسمان Ùˆ زمين نعره‌اي بزند Ùˆ تمام عقدهايش را بر سر آنها خالي كند ولي باز به بودن پرنده آسماني Ù�كر مي‌كرد Ùˆ دلش آرام مي‌شد..........
